|
پاسخ به سوال رییس جمهور
|

موانع محبت در احادیث
كينه
بر هر مسلمانى لازم است نسبت به همه ى انسانها محبت و علاقه داشته باشد ، مگر نسبت به كسانى كه خداى قهار اجازه نمى دهد .
كينه ى به مردم ، سبب محروميت انسان از صله ى رحم ، نيكى و نيكوكارى و انواع امور خير مى شود .
كينه ى به مردم ، دل را آلوده و روح را تاريك و انديشه را ظلمانى و آدمى را از رحمت خدا دور مى كند .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
مَا كَادَ جَبرئيلُ يَأْتِينِى إِلاَّ قَالَ : يَا مُحَمَّدُ إِتَّقِ شَحْنَاءَ الرّجالِ وَعَداوَتَهُم(1) .
« نشد كه جبرئيل نزد من آيد جز اين كه گفت : اى محمد از بغض و دشمنى كردن با مردم بپرهيز » .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
رَأسُ الجَهلِ مُعَاداةُ النَّاسِ
« سر نادانى دشمنى با مردم است » .
و نيز آن حضرت فرمود :
مُعاداةُ الرِّجالِ مِنْ شِيَمِ الجُهّالِ
« دشمنى با مردم از اخلاق نادانان است » .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
إيّاكَ وَعِدوَاةُ الرِّجالِ ; فَإنَّها تُورِثُ المَعَرَّةَ وَتُبدِى العَورَةَ
« از دشمنى با مردم بپرهيز كه سبب هلاكت و موجب آشكار شدن عيب هاست » .
عُجب
به خود باليدن و از عمل خود راضى بودن و خود پسنديدن و با اين امور بر ديگران فخر فروختن ، گناه بسيار زشتى است .
انسان مملوك خداست ، حيات و مرگش به دست خداست ، رزق و روزيش از جانب خداست ، توفيق بندگى و عبادتش عنايت خداست و هر كار خير و عمل صالحى انجام دهد به خواست خداست ، با توجه به اين حقايق جا ندارد كه حالت شيطانى عجب و خودپسندى را به خود راه دهد .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
مَن دَخَلَهُ العُجبُ هَلَكَ
« هركه دچار خودپسندى شود به هلاكت مى رسد » .
ريا
خودنمايى در عمل و انجام عبادت و كار خير به خاطر جلب نظر مردم حرام و مورد خشم خداست .
قرآن مجيد ، گروهى از نمازگزاران را به سبب ريا مورد نفرت قرار داده مى فرمايد :
( فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُم عَن صَلاتِهِمْ ساهُونَ * الَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ )
« واى بر نمازگزاران، آنانكه از نمازشان غافلند، آنان كه پيوسته ريا مىورزند ».
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : ترسناك ترين چيزى كه نسبت به آن بر شما مى ترسم شرك اصغر است . گفتند : يا رسول اللّه ! شرك اصغر چيست ؟ فرمود : ريا
و نيز آن حضرت فرمود : خدا عملى كه در آن به اندازه ى ذرّه اى از ريا باشد نمى پذيرد
كبر
سركشى و گردنكشى چه در برابر حق ، چه در برابر مردم ، چه در برابر دستورات خدا و انبيا و امامان و چه در برابر خيرخواهان دلسوز ، حالتى ابليسى و اخلاقى شيطانى است .
ابليس ، به خاطر تكبرش از دستور حق براى هميشه از رحمت حق محروم و براى ابد از پيشگاه پروردگار رانده و مورد لعنت قرار گرفت و عذاب هميشگى بر او قطعى و حتمى شد .
تيره بختى و بدبختى و شقاوت متكبّر به اندازه ايست كه از دايره ى محبت خدا خارج است .
( . . . إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ )
كبر و فخرفروشى به مردم به سبب علم و دانش و عمل و عبادت و حسب و نسب و زينت و جمال و ثروت و مال و قوّت و قدرت و كثرت يار و ياور و رفيق و دوست ، امرى بسيار قبيح و عملى فوق العاده زشت است .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
العِزُّ رِدَاءُ اللّهِ وَالْكِبْرُ إِزَارُهُ فَمَن تَنَاوَلَ شَيْئاً مِنهُ أَكَبَّهُ اللّهُ فِى جَهَنَّمَ
« عزت و عظمت و شرف و برترى و بزرگ منشى ويژه ى خداست ، كسى كه چيزى از آن را به خود بگيرد ، خدا او را در دوزخ مى اندازد » .
غرور
فريفته شدن به امور مادى و امور معنوى كه ريشه در غفلت انسان نسبت به حقايق دارد ، امرى بسيار زشت و حالتى فوق العاده خطرناك است .
آنان كه به بيمارى انكار حقايق گرفتارند ، فريفته ى دنيا و زر و زيور آن مى شوند و از اين حقيقت غفلت دارند كه دنيا ، سرايى زودگذر و از دست رفتنى است و روزى بايد در خاك گور قدم نهند و خوراك ماران و موران شوند و روحشان در عرصه ى برزخ در گرو اعمال ناپسندشان رود و در قيامت اسير عذاب دردناك جهنم شوند .
بخل
بخل ، حالتى شيطانى و صفتى حيوانى و رذيلتى از رذايل اخلاقى است ، كه در قرآن مجيد و روايات مورد مذمّت قرار گرفته و دارنده ى آن انسانى ناسپاس و سزاوار عذاب معرّفى شده :
( الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرونَ النّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ ما ءَاتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكافِرينَ عَذَاباً مُهِيناً )
« كسانى كه بخل مىورزند و مردم را وادار به بخل مى كنند و آنچه را خدا از احسانش به آنها عطا كرده پنهان مى دارند « كيفرش را خواهند ديد » و خدا براى كافران عذابى خوار كننده مهيا كرده است » .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
حَرَّمْتُ الجَنَّةَ عَلَى المَنَّانِ وَالبَخِيلِ وَالقَتَّاتِ
« بهشت بر منّت گذار و بخيل و سخن چين حرام شده است » .
حضرت على (عليه السلام) شنيد مردى مى گويد : بخيل معذورتر از ستمگر است . فرمود : دروغ گفتى ، ستمگر توبه مى كند و از خدا مغفرت مى طلبد و حقوق مالى مردم را برمى گرداند و بخيل هنگامى كه بخل مىورزد ، از زكات و صدقه و صله ى رحم و پذيرايى ميهمان و هزينه كردن در راه خدا و امور خير خوددارى مى كند و بر بهشت حرام است كه بخيل در آن وارد شود
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
خَصْلَتَانِ لاَ تَجْتَمِعَانِ فِى مُسلِم : البُخلُ وَسُوءُ الخُلْقِ
« دو خصلت در مسلمان قرار نمى گيرد : بخل و اخلاق بد » .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : سخى ، نزديك به خدا ، نزديك به مردم و نزديك به بهشت است و بخيل ، دور از خدا ، دور از مردم و دور از بهشت است .
حرص
رغبت شديد و ميل فراوان به ثروت و مال و به آنچه بيش از نياز و احتياج است ، انسان را دچار اختلال فكرى و روانى مى كند و سبب مى شود كه از حدود و احكام الهى چشم بپوشد و از مرزبندى هاى اخلاقى دست بردارد و از نظام انسانيت خارج گردد و چون آتش سركش به اموال و حقوق مردم افتد و به گناه حرام خوارى و غارت مال مردم و شهوات افسار گسيخته دچار شود !!
درحالى كه خداى مهربان سفره اى كامل از انواع نعمت ها براى انسان مهيّا كرده و براى بدست آوردن آنچه كه مورد نياز اوست كانال هايى از كار و فعاليت برايش مقرر فرموده و از اين راه رزق و روزيش را ضامن شده و تا آخرين لقمه ى روزيش را نخورد از دنيا نمى رود ، حرص ورزى چرا ؟!
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
أَغنَى النَّاسِ مَن لَم يَكُن لِلْحِرصِ أَسِيراً
« بى نيازترين مردم كسى است كه اسير حرص نباشد » .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) در وصيتش به حضرت على (عليه السلام) فرمود :
يَا عَلِىُّ ! انهَاكَ عَن ثَلاثِ خِصَال عِظَام : الحَسَدِ وَالحِرْصِ وَالكِذْبِ
« تو را از سه خصلت كه در زشتى بزرگ است نهى مى كنم : حسد ، حرص و دروغ » .
امام صادق (عليه السلام) فرمود : هنگامى كه نوح از كشتى پياده شد ، ابليس نزد او آمد و گفت : در روى زمين انسانى بر من منّتى بزرگتر از تو ندارد ، از خدا بر ضدّ اين بدكاران عذاب خواستى ، در نتيجه سبب راحت من شدى ، آيا تو را به دوخصلت آگاه نكنم ؟ از حسد بپرهيز كه بر سر من آورد آنچه را آورد ، و از حرص دورى كن كه بر سر آدم آورد آنچه آورد!
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : حريص ميان هفت بلاى دشوار است : فكرى كه بدنش را زيان مى زند و وى را سودى نمى دهد ، غصه و اندوهى كه پايان ندارد ، رنجى كه جز با مرگ از آن راحت نمى شود ، هنگام راحت دچار رنجى سخت است ، ترسى كه عاقبت در آن افتد ، حزنى كه خوشى را بر او تلخ مى كند ، حسابى كه از عذاب خدا به خاطر آن رهايى نيابد مگر اين كه خدا او را عفو كند ، عذابى كه از آن گريزگاه و چاره بدست نياورد
طمع
علاقه و محبت به آنچه در دست مردم است و آرزوى آن كه به آن برسد و اظهار آن علاقه به كيفيتى كه ديگران را وادار به پرداخت كند و درخواست و سئوال از مردم به نظر اهل تحقيق « طمع ورزى » است .
امام چهارم (عليه السلام) فرمود :
رَأَيْتُ الخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِى قَطْعِ الطَّمعِ عَمّا فِى أَيدِى النَّاسِ
« همه ى خير را ديدم در بريدن طمع از ثروت و مال و مقامى است كه در دست مردم است » .
حسد
از صفات فوق العاده زشت و خصلت هاى بسيار بد ، حسد است .
اهل تحقيق مى گويند : حسد اين است كه : نعمتى را در دست كسى مشاهده كنى و آرزوى از بين رفتنش را داشته باشى ! حسد ، در حقيقت ناخشنودى از قضاى حكيمانه حق نسبت به نعمتى است كه به ديگران عنايت شده !كبر و خودخواهى و عشق به رياست و برترى جويى و ناپاكى درون و بخل ، از عوامل پديد آمدن حسد در قلب انسان است .
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
إِنَّ الحَسَدَ يَأْكُلُ الإيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الحَطَبَ
« مسلماً حسد ايمان را مى خورد ، چنان كه آتش هيزم را مى خورد » .
و نيز آن حضرت فرمود :
آفَةُ الدِّينِ الحَسَدُ وَالعُجْبُ وَالفَخْرُ
« آفت دين ، حسد ، خودبينى و فخر فروشى است » .
امام صادق (عليه السلام) فرمود : پيامبر خدا هر روز از شش چيز به خدا پناه مى برد : شك ، شرك ، نخوت ، خشم ، تجاوز و ستمگرى و حسد(3) .امام صادق (عليه السلام) فرمود : در حالى كه موسى با پروردگارش مناجات مى كرد و سخن مى گفت ، ناگهان مردى را در سايه ى عرش خدا ديد ، گفت : پروردگارا ! اين مردى كه عرش بر سرش سايه انداخته كيست ؟ فرمود : اين از كسانى است كه بر مردمى كه خدا از احسانش به آنها عطا كرده حسد نورزيد
مهر ورزی از دیدگاه امام علی(ع)
و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم » دلت را با مهربانی و محبت و لطف واحسان نسب به
هر كس دوست دارد مورد علاقه و محبت ديگران باشد و مورد توجه قرار
گيرد. در جذب افراد، اظهار علاقه، خيلى مؤثر است. بخصوص آن طرفى كه
انسان مورد علاقه او باشد اگر شخصيتى معروف، مهم و معتبر باشد، مورد
رغبتبيشترى است. تاچه رسد به اينكه ......
آن طرف، خدا، رسول و ائمه (عليهم السلام) باشند. بايد چنين القاء كرد كه
رشته محبت و علقه ولايى با اهل بيت، موجب مىشود انسان محبوب خدا و
رسول گردد و چه موهبتى بالاتر از اين؟ طرح اين مسئله كه ائمه،
دوستدارانشان را دوست دارند، ايجاد محبت مىكند. روايت در اين زمينه،
بسيار است.
از جمله، اين حديث: كسى به محضر على (ع) رسيد و گفت: «السلام عليك
يا امير المؤمنين و رحمة الله و بركاته، كيف اصبحت؟» سلام و رحمت و بركات
الهى برتو، اى اميرمومنان، چگونه صبح كردهاى؟ حضرت سربلند كرد و
پاسخ سلامش را گفت و فرمود: «اصحبت محبا لمحبينا و مبغضا لمن
يبغضنا» صبح كردم، در حالى كه دوستدارانمان را دوست دارم و با دشمنان
دشمن هستم. طرح مسئله حب متقابل و رضايت طرفينى ميان خدا و بنده يا
پيامبر و امت، كارساز است. قرآن هم نمونههايى دارد، همچون: «رضى الله
عنهم و رضوا عنه»، «فسوف ياتى الله بقوم
محبت بر دو گونه است:
محبت صادق و محبت كاذب.
محبت صادق آن است كه انسان كمال را درست تشخيص بدهد
و البته وقتى به كمال آگاهى پيدا كند، به آن دل مىبندد مانند محبتبه خداوند
متقابلا كمال هم جاذبه دارد و محب را به سمتخود جذب مىكند و در حقيقت محبت
صادق، دو جانبه است
اما محبت كاذب آن است كه انسان، نقص را كمال بپندارد و بر اساس چنين پندار باطلى
به آن كمال موهوم علاقمند گردد; مانند محبت غير خدا، مخصوصا محبت عالم طبيعت،
محبت كاذب و جاذبهاى است كه عين دافعه است